سعی کنید به هیچ کس زیاده باج ندین . زیاده از حدش که واویلاس . این قصه مربوط میشود به سال 83/11/19 که در همین مورد در وبلاگم نوشته بودم و حالا امروز با گذشت اینهمه مدت دوباره به این نتیجه متقن رسیده ام که به کسی که استاد نیست نباید بگیم استاد . به کسی که مهندس نیست نباید بگیم مهندس . به کسی که آدم نیس نگیم خیلی آقایی ... خب معلومه که گنجایشش لب پُر میشه . اونوخته که تو رو دست کم خاهد گرفت . حالا از ما گفتن
کامو در کتاب سقوط میگوید : من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتیام را تحقیر میکرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه ی من ساده تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم. ( + )
کامو در کتاب سقوط میگوید : من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتیام را تحقیر میکرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه ی من ساده تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم. ( + )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر